
من فکر میکنم که تمام ستاره هابه آسمان گمشده ای کوچ کرده اندو شهر ، شهر چه ساکت بودمن در سراسر طول مسیر خودجز با گروهی از مجسمه های پریده رنگو چند رفتگرکه بوی خاکروبه و توتون میدادندو گشتیان خسته خواب آلودبا هیچ چیز روبرو نشدم افسوسمن مرده امو شب هنوز همگویی ادامه همان شب بیهوده ستxa0خاموش شدو پهنه وسیع دو چشمش رااحساس گریه تلخ و کدر کردآیا شما که صورتتان رادر سایه نقاب غم انگیز زندگیمخفی نموده ایدگاهی به این حقیقت یأس آوراندیشه میکنیدکه زنده های امروزیچیزی بجز تفاله یک زنده نیستند؟گویی که کودکید...
ادامه مطلب
خشک آمد کشتگاه مندر جوار کشت همسایه.گرچه می گویند: "می گریند روی ساحل نزدیکسوگواران در میان سوگواران. "قاصد روزان ابری، داروگ ! کی می رسد باران؟xa0بر بساطی که بساطی نیستدر درون کومه ی تاریک منxa0 که ذره ای با آن نشاطی نیستو جدار دنده های نی به دیوار اتاقمxa0 دارد از خشکیش می ترکد-چون دل یاران که در هجران یاران-قاصد روزان ابری ، داروگ ! کی می رسد باران؟xa0 داروگ _ نیما یوشیج...
ادامه مطلب
شمع روشنxa0 اگه حتی با طوفان و افتادن هم خاموش نشه یه روزی یه جایی به هر حال تموم میشه . . ....
ادامه مطلب
بعضی وقتا جوری خودکشی میکنی که فقط جسمت سالم بمونه . . ....
ادامه مطلب