ناگفته ها

خرید بک لینک
وقتی واسه ی اولین بار دیدمش 6 سالم بود ، عروسکش رو بهم داد و گفت : بذار ازت عکس بگیرم

نتونستم حرفی بزنم

فقط یه لبخند زدم اما دلم لرزید . . .

وقتی واسه ی دومین بار دیدمش 7 سال داشتم ، بهش نقاشیامو نشون دادم گفت : میشه یکیشو بردارم؟

نتونستم حرفی بزنم ، فقط یه لبخند زدم و نقاشیمو بهش دادم

حس کردم دوسش دارم

اخرین باری که دیدمش عکسش رو نقاشی کرده بودن و بالای تلی از خاک گذاشته بودن

کاش . . .

قطره ی اشکی ناخوداگاه گونم رو تر کرد

و عصا زنان به سمت خونه به راه افتادم . . .

alireza.a

گاهی پشت سکوت هزاران فریاد نهفته است...

ما را در سایت گاهی پشت سکوت هزاران فریاد نهفته است دنبال می‌کنید

برچسب: ناگفته ها,ناگفته های تاریخ,ناگفته های,ناگفته های تاریخ ایران,ناگفته های دین,ناگفته های عاشورا,ناگفته های عملیات کربلای 4,ناگفته های تاریخ اسلام, نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:52

صفحه بندی